چرا نگه داشتن پول از درآوردنش سخت تر است؟
فهرست مطالب
- 1 دو مرد، یک سقوط: لیورمور و ژرمانسکی
- 2 اگه موفقیت مالی یه کلمه باشه، اون کلمه بقاست
- 3 چرا سکویا همیشه از ورشکستگی میترسید؟
- 4 بافت رو برای کارهایی که نکرد مثال بزنیم
- 5 ریک گوئرین؛ به همون اندازه باهوش، فقط عجله داشت
- 6 نقد حوصله سربر، توی سقوط بعدی چه کار میکنه؟
- 7 حاشیه امن یعنی چی؟
- 8 توان روانی رو با توان حسابداری اشتباه نگیرید
- 9 کفه باخت رو نگاه کنید، نه شانس برد
- 10 شخصیت هالتری: به مقصد خوش بین، به مسیر بدبین
- 11 بقا توی زندگی واقعی چه شکلیه؟
- 12 از کتاب تا سبد
- 13 پرسش های پرتکرار
- 14 منابع
پاسخ کوتاه
چون پول درآوردن جسارت و خوش بینی میخواد، ولی نگه داشتنش فروتنی و یه کم ترس سازنده؛ دو مهارت جدا که خیلیا فقط اولی رو دارن.
فصل پنجم روانشناسی پول میگه اگه موفقیت مالی رو توی یه کلمه خلاصه کنیم، اون کلمه بقاست: هیچ سودی ارزش بیرون افتادن از بازی رو نداره، چون رشد مرکب فقط برای کسی کار میکنه که سال ها سرپا بمونه.
خیلیا میگن مگه پولدار موندن چه سختی ای داره؟ یه کم بیشتر ریسک میکنم، سود بالاتری میگیرم، پول که اومد دیگه تمومه و همه چی خوب پیش میره. ولی جنس نگه داشتن پول با جنس درآوردنش خیلی فرق داره. برای درآوردن پول باید جسور باشید و یه کم هم خوش بین، ولی برای نگه داشتنش باید اتفاقا فروتن باشید و یه کم هم مسئولانه نگران…
فصل پنجم کتاب روانشناسی پول میگه راه های زیادی برای ثروتمند شدن هست، ولی برای ثروتمند موندن فقط یه نسخه جواب میده: صرفه جویی، به اضافه کمی بدگمانی نسبت به پول. این بخش رو ما معمولا کم اهمیت میگیریم و همین کم اهمیت گرفتن معمولا برامون گرون تموم میشه.
دو مرد، یک سقوط: لیورمور و ژرمانسکی
وقتی ترید رو شروع کرده بودم، جسی لیورمور رو به عنوان یکی از نخبه ترین تریدرهای تاریخ به ما معرفی میکردن. بعدا که ته و توی زندگیش رو درآوردم، دیدم پایانش خیلی غم انگیز بوده.
۲۹ اکتبر ۱۹۲۹، همون روزی که بعدها اسمش شد سه شنبه سیاه، لیورمور برمیگرده خونه و خانوادش فکر میکنن اونم مثل خیلیای دیگه نابود شده، چون بورس نیویورک اون روز یکی از سنگین ترین سقوط های تاریخش رو تجربه کرده بود. ولی لیورمور روی ریزش بازار شرط بسته بود و فقط توی همون یه روز، به پول امروز، بیشتر از ۳ میلیارد دلار سود کرد؛ یعنی اگه کسی هر روز ۱۰۰ هزار دلار سود کنه، باید بیشتر از ۸۰ سال، هر روز و بدون یه روز تعطلیلی، این کارو تکرار کنه تا به سود همون یه روز لیورمور برسه. وسط یکی از بدترین ماه های تاریخ بورس، شد یکی از ثروتمندترین آدمای دنیا.
همون روزها یه آدم دیگه هم توی خیابون های نیویورک پرسه میزد: آبراهام ژرمانسکی، سازنده ملکی که توی دهه ۱۹۲۰ ثروت زیادی ساخته بود و بخش بزرگش رو روی بورس شرط بسته بود. آخرین بار یکی از دوستاش اونو نزدیک وال استریت دیده بود، در حالی که نوار کاغذی تابلوی قیمت سهام رو ریزریز میکرد و روی پیاده رو میریخت. بعد از اون، دیگه هیچ خبری ازش نشد.
تضاد تلخیه، ولی نکته اصلی چهار سال بعد پیداش میشه. لیورمور، سرمست از اون پیروزی، شرط های بزرگ و بزرگتری بست، زیر بدهی های سنگین رفت و آخرش همه چیزش رو توی بازار باخت، و چند سال بعد زندگی خودش رو هم. هر دو نفر توی پول درآوردن استاد بودن و توی پول نگه داشتن بازنده.
اگه موفقیت مالی یه کلمه باشه، اون کلمه بقاست
این درس، مستقل از اینکه چقدر سرمایه داریم، برای همه ما مهمه. هاوزل میگه اگه بخوایم موفقیت مالی رو توی یه کلمه خلاصه کنیم، اسمش میشه بقا. و دو تا عدد میاره که نشون میده بیرون افتادن از بازی چقدر رایجه، حتی برای برنده ها:
شرکت هایی که اونقدر موفق شدن که وارد بورس شدن
۴۰ از هر ۱۰۰
در طول زمان تقریبا همه ارزششون رو از دست دادن؛ روانشناسی پول، فصل ۵
فهرست ۴۰۰ ثروتمند آمریکا در فوربز
حدود ۲۰ درصد
در هر دهه عوض میشه، نه به خاطر مرگ یا ارث؛ روانشناسی پول، فصل ۵
قانون این فصل
پول درآوردن جسارت و خوش بینی میخواد؛ نگه داشتنش فروتنی و یه کم ترس سازنده.
و هیچ سودی اونقدر جذاب نیست که ارزش بیرون افتادن از بازی رو داشته باشه.
سرمایه داری خیلی سخت گیره، و بخشی از چراییش همین تفاوت مهارت هاست: پول درآوردن یه مهارته و نگه داشتنش یه مهارت دیگه. برای درآوردن و زیاد کردن پول، ریسک و خوش بینی لازمه؛ ولی برای نگه داشتنش باید یه کم فروتن باشید و یه کم بترسید، به شکل سازنده. یعنی همیشه یادتون باشه هرچی ساختید ممکنه با همون سرعتی که اومده از دست بره، و بپذیرید بخشی از موفقیت گذشتتون شانس بوده و هیچ قولی نیست که دوباره تکرار بشه.
چرا سکویا همیشه از ورشکستگی میترسید؟
از مایکل موریتز، مدیر سکویا کپیتال، یکی از معروف ترین صندوق های سرمایه گذاری خطرپذیر دنیا که روی استارتاپ ها سرمایه گذاری میکنه، پرسیدن راز موفقیت چند دهه ایتون چیه؟ جوابش این بود: فکر میکنم ما همیشه از ورشکسته شدن میترسیدیم. یعنی فرض میکردن فردا مثل دیروز نیست و موفقیت دیروز رو چکی نمیدونستن که فردا حتما نقد بشه. ستون فقرات استراتژیشون همین شد: زنده موندن، چه توی سرمایه گذاری شخصی، چه توی شغل، چه توی کسب و کار.
ذهنیت بقا دو دلیل اساسی داره. اول اینکه هیچ سودی اونقدر جذاب نیست که ارزش نابود شدن ما رو داشته باشه. دوم اینکه رشد مرکب فقط وقتی کار میکنه که بهش زمان بدیم؛ یعنی سال ها سرپا بمونیم تا سود روی سود بشینه، درست مثل همون لایه های نازک برف توی تابستون های خنک که توی قسمت چهارم دیدیم. بلوط یه سال میگذره و خبری نیست، ده سال بعد تازه یه درخت تنومنده و پنجاه سال بعد یه جنگل بلوط داریم. جنگل رو فقط کسی میبینه که بمونه.
بافت رو برای کارهایی که نکرد مثال بزنیم
هاوزل اینجا از وارن بافت اسم میبره، ولی نه برای اینکه یکی از ثروتمندترین سرمایه گذارای دنیاست؛ برای کارهایی که نکرد. بافت با بدهی های افراطی جوگیر نشد. توی ۱۴ رکودی که تا زمان نوشتن کتاب از سر گذرونده بود، هیچوقت از ترس نفروخت. اعتبار کاریش رو لکه دار نکرد. خودش رو به یه استراتژی یا یه مد زودگذر قفل نکرد. به پول دیگران تکیه نکرد؛ چون سرمایه گذاری رو از طریق یه شرکت سهامی عام مدیریت میکرد، سرمایه گذارا نمیتونستن یهو پولشون رو بکشن بیرون و مجبورش کنن بفروشه. خودش رو هم نسوزوند و کنار نکشید.
نتیجه؟ از حدود ۱۰ سالگی تا امروز که ۹۶ سالشه، توی بازی مونده، و همین طول عمر سرمایه گذاری بود که معجزه مرکب رو براش ساخت. همین یه نکته، بمون تا مرکب کارش رو بکنه، از هزار صفحه فرمول بیشتر میارزه.
ریک گوئرین؛ به همون اندازه باهوش، فقط عجله داشت
هاوزل یه پرانتز جالب باز میکنه. حدود ۴۰ سال قبل از نوشتن کتاب، کنار وارن بافت و چارلی مانگر یه نفر سوم هم بود: ریک گوئرین. وقتی موهنیش پابرای از بافت پرسید چه بلایی سر ریک اومد، بافت گفت: ریک به همون اندازه ما باهوش بود، فقط عجله داشت.
ریک با پول قرضی سرمایه گذاری کرده بود. توی ریزش ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ که بازار توی دو سال نزدیک ۷۰ درصد افت کرد، کال مارجین شد، یعنی کارگزار ازش خواست یا پول بیشتری بیاره یا سهم هاش فروخته بشه، و مجبور شد سهم های برکشایرش رو زیر ۴۰ دلار بفروشه، اونم به خود بافت. همون سهمی که اواخر اکتبر ۲۰۲۶ بیشتر از ۸۱۰ هزار دلار قیمت داشت؛ یعنی هر ۱ دلاری که ریک اون روز گرفت، امروز بیشتر از ۲۰ هزار دلار میارزه.
مهارت پول درآوردن رو داشت، ولی چون بقا اولویتش نبود، از بازی پرت شد بیرون. داشتن مزیت و استراتژی مهمه، ولی زنده موندن شرط اولشه؛ اگه نتونید زنده بمونید، هیچ استراتژی ای به کارتون نمیاد.
نقد حوصله سربر، توی سقوط بعدی چه کار میکنه؟
بیایم ایران. ما تورم داریم و نه تورم قابل پیش بینیه، نه رکود. حرف اونایی که با قطعیت میگن اقتصاد وارد فاز رکود میشه یا نمیشه رو از یه گوش بشنوید و از اون گوش بیرون کنید؛ رکود رو معمولا وقتی میشه اسم برد که توش هستیم. ولی زمان هایی که همه چی توی رونقه و بورس یا ملک یا طلا داره بالا میره (مثل ۱۴۰۴ که طلا پشت سر هم بالا میرفت)، یه حرف همه جا شنیده میشه: پول نقد نگه ندار، هرچی دستت اومد طلا کن.
شاید بپرسید با این تورم، نقد نگه داشتن دیوونگی نیست؟ درسته که ظاهر این حرف منطقیه، چون پول نقد با تورم آب میره. ولی اگه همون نقد حوصله سربر باعث بشه توی سقوط بعدی مجبور نشید دارایی خوبتون رو با قیمت بد بفروشید، بازده واقعی اون نقد خیلی بیشتر از درصد اسمیشه، چون جلوی یه خطای خیلی گرون رو گرفته. کسی که توی ریزش های بورس این چند سال، سبدی داشته که بخشی از سود دارایی های دیگش رو کنار میذاشته، نه فقط توی رشدها سود گرفته، بلکه توی ریزش ها هم مجبور نشده سهم های ارزشمندش رو ارزون بفروشه. این آدم دقیقا فهمیده که نقدینگی حق انتخاب میده، حق انتخاب یعنی بقا، و بقا یعنی فرصت دوباره برای رشد مرکب.
پس اینکه بخشی از سبدتون نقد باشه هیچ اشکالی نداره. اگه سقوطی بیاد و دنیا برخلاف خواسته شما پیش بره، هم فرصت دارید از همون نقد به دارایی هاتون اضافه کنید، هم مجبور نمیشید با دارایی های خوبتون توی قیمت های بد خداحافظی کنید.
حاشیه امن یعنی چی؟
هاوزل میرسه به یکی از اصول اجرایی زندگی: برنامه ریزی لازمه، ولی مهمتر از خود برنامه اینه که از اول فرض کنیم برنامه طبق برنامه جلو نمیره. برای همین به یه راه فرار نیاز داریم؛ همون حاشیه امن سرمایه گذاری، که با حاشیه امنی که توی کتاب های موفقیت میشنوید قاطی نشه.
بنجامین گراهام، استاد بافت، یه جمله کلیدی داره: هدف حاشیه امن اینه که شما رو از پیش بینی بی نیاز کنه. دنیا احتمالیه، نه قطعی. توی چنین دنیایی، راه درست بازی اینه که کاری کنید هر نتیجه ای پیش اومد براتون قابل تحمل باشه؛ نه اینکه فقط با نتیجه ایده آل روی کاغذ زنده بمونید.
خیلیا فکر میکنن حاشیه امن یعنی ترسو و محافظه کار بودن. اصلا اینطور نیست؛ اگه درست به کار بره، کاملا برعکسه. به شما جا برای خطا میده، اجازه میده دوام بیارید، و اجازه میده همون اتفاق هایی که بعید به نظر میرسن، به جای تهدید، براتون فرصت بشن. این منطق از میز پوکر تا سبد سرمایه گذاری یکیه: هیچوقت لحظه ای نمیرسه که اونقدر حق با شما باشه که همه ژتون هاتون رو وسط بذارید. باید جوری شرط ببندید که اگه اشتباه هم کردید، که بالاخره همه ما یه روز اشتباه میکنیم، هنوز توان ادامه داشته باشید.
اگه سبدتون طوری چیده شده که فقط وقتی همه چی عالیه جواب میده (همش دارایی کم نقدشونده ست، یا چند تا تک سهم بورسی، یا مثلا بودجتون رو طوری بستید که فروش ماهانه کسب و کارتون حتما باید برسه تا هزینه ها پرداخت بشه)، برنامتون شکننده ست. برنامه محکم اونیه که از حالت عالی تا متوسط رو تاب بیاره: اگه درآمدتون یکی دو ماه عقب افتاد، تامین کننده مواد اولیه دیر کرد، یا بازار مالی دو فصل توی ریزش موند، هنوز بتونید قسط و اجاره و حقوق ها رو بدید و سراغ فروش اجباری یا وام بد نرید.
برنامه ای که فقط روز خوب جواب میده
- همه سرمایه توی دارایی کم نقدشونده یا چند تک سهم
- هزینه ها به درآمدی گره خورده که حتما باید برسه
- اولین ماه بد یعنی فروش اجباری یا وام بد
برنامه ای با حاشیه امن
- بخشی از سبد نقده و توی ریزش حق انتخاب میده
- هزینه ثابت چند ماه از قبل کنار گذاشته شده
- ماه بد تاب آورده میشه و دارایی خوب فروخته نمیشه
توان روانی رو با توان حسابداری اشتباه نگیرید
هاوزل یه بعد مهم دیگه هم یادآوری میکنه. شاید روی کاغذ حساب کرده باشید که تا ۳۰ درصد افت سبد رو تحمل میکنید. ولی وقتی واقعا به اونجا برسید، ممکنه ذهنتون، یا خانوادتون، بگه بسه دیگه، همه رو بفروش و بیا بیرون. حاشیه امن فقط پول اضافه نیست؛ فاصله بین چیزیه که روی کاغذ تحمل میکنید و چیزیه که باهاش شب راحت میخوابید. خود بافت توی نامه سالانه سال ۲۰۰۸ به سهامدارای برکشایر نوشت: حاضر نیستم حتی یه شب خواب راحت رو با شانس سود بیشتر عوض کنم. کیفیت خواب ما به کیفیت بازدهمون گره خورده.
کفه باخت رو نگاه کنید، نه شانس برد
یه اشتباه رایج دیگه، که توی ترید هم کاملا صدق میکنه: خیلیا شیفته احتمال های خوب میشن و سمت بد ماجرا رو نمیبینن. هاوزل مثال رولت روسی رو میزنه؛ از نظر آماری شانس برد با شماست، ولی کفه باختش نابودیه. حتی اگه احتمال بردتون ۹۵ درصد باشه، توی بازی ای که باختش یعنی نابودی، اون ۵ درصد بالاخره یه روز سر راهتون میاد و همون یه بار کافیه. توی پول، این اهرمه که ریسک های عادی رو به ریسک های نابودکننده تبدیل میکنه.
توی ترید هم همینه. به اون چند نفری که میبینید سود کردن نگاه نکنید؛ به بقیه نگاه کنید. توی برزیل، از جدی ترین تریدرهای روزانه، اونایی که بیشتر از ۳۰۰ روز پای چارت بودن، ۹۷ درصد ضرر کرده بودن. اون چند نفر برنده مثل هواپیماهای جنگ جهانی دوم ان که از ماموریت برگشتن: جای گلوله ها روی بدنه شون بود، ولی موتورشون سالم مونده بود. هواپیماهایی که گلوله به موتورشون خورد، اصلا برنگشتن که دیده بشن. پس دچار این خطا نشید که چون اینا سود کردن، منم میتونم. سوال درست اینه: اگه ببازم، چی ازم میمونه؟ اگه جوابش هیچیه، اون بازی، هر چقدر هم شانس بردش بالا به نظر برسه، بازی شما نیست.
شخصیت هالتری: به مقصد خوش بین، به مسیر بدبین
برای اینکه امید و درک خطر رو کنار هم نگه داریم، هاوزل یه تیپ شخصیتی ساده پیشنهاد میده: شخصیت هالتری، مثل هالتری که دو سرش وزنه ست. نسبت به بلندمدت خوش بین باشید، به رشد اقتصاد و پیشرفت زندگیتون؛ ولی نسبت به مسیر، مسئولانه بدبین: ممکنه تصادف کنید، بیماری بیاد، قانون عوض بشه، و بازارها هم بالا و پایین میرن.
اگه ۱۷۰ سال گذشته اقتصاد آمریکا رو نگاه کنید، پر از رکود و جنگ و همه گیری و سقوط سنگینه؛ ولی سطح زندگی آمریکاییا توی همین ۱۷۰ سال حدود ۲۰ برابر شد. جمع کردن این دو تا دید با هم سخته، چون ذهن ما صفر و یکی فکر میکنه و میگه یا این یا اون؛ ولی برای بقا لازمه.
بقا توی زندگی واقعی چه شکلیه؟
جمع بندی این فصل سه تیکه داره که هر کدومش رو میشه از همین فردا توی زندگی و کسب و کار پیاده کرد. اول اینکه بازده بزرگ خواستن خوبه، ولی قبلش پادشکننده باشید. پادشکنندگی (که کتاب نسیم طالب درباره همینه و بعد از این مجموعه سراغش میریم) یعنی هر اتفاق بدی بیفته، بتونید دوام بیارید؛ خم بشید، به مو برسید، ولی پاره نشید. اگه پادشکننده باشید، شانس رسیدن به بازده بزرگ هم بیشتر میشه، چون توی بازی میمونید تا مرکب فرصت کار کردن پیدا کنه.
دوم اینکه برنامه خوب اونیه که وقتی دنیا طبق برنامه جلو نرفت، زنده بمونید. حاشیه امن، نقدینگی و انعطاف نشونه عقلانیتن، نه ترس. فرض کنید یه شرکت کوچیک دارید و همه چی رو طوری چیدید که فقط اگه همه چی طبق برنامه پیش بره، زنده بمونید. یه ماه قسط سنگین میرسه، دارایی هاتون همه کم نقدشونده ان، شرکت پروژه تازه نمیگیره، یکی دو تا پروژه رو هم از دست میده و حقوق ها عقب میفته. چون حاشیه امن ندارید، مجبور میشید دارایی های خوبتون رو با قیمت بد بفروشید، درست همون جایی که باید میخریدید. ولی اگه بودجه جمع و جورتری داشتید و دارایی هاتون نقدشونده بودن، اون ماه سخت رو تاب میاوردید، و وقتی بازار آروم میشد، هنوز سر جاتون بودید تا مشتری ها و پروژه ها برگردن.
یا یه کارگاه کوچیک شیرینی پزی رو تصور کنید که کنار سفارش های عمده، سفارش آنلاین هم میگیره و یه مسیر درآمدی دوم برای خودش باز کرده، و یه صندوق کنار گذاشته که هزینه های ثابت سه ماهش رو پوشش میده. اگه یه ماه سفارش عمده نیاد، این کارگاه تعطیل نمیشه؛ میمونه تا مشتری های قبلی برگردن. همه اینا اسم های دیگه بقاست.
سوم اینکه به مقصد خوش بین باشید و به مسیر محتاط. کسی که از کوه بالا رفته، خسته شده، یه کم نشسته ولی دوباره راه افتاده، اونه که پشت کوه دشت هویج رو میبینه (تهرانیا میدونن از کجا حرف میزنم)؛ نه کسی که پایین کوه کنار رودخونه موند. یه رباعی از عطار هم هست که همیشه یادم میمونه:
تو پای به ره درنه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
همون راه، با همه بالا و پایین هاش، شما رو قوی تر میکنه؛ مثل فشاری که کربن رو الماس میکنه. وقتی اوضاع خوبه، خودمون رو شکست ناپذیر فرض نکنیم، و وقتی بد میشه، برنامه ای داشته باشیم که نشکنیم.
یه مقایسه هم بکنم که حیفم اومد نگم: ترید بیشتر آدما رو میبازونه، چون کفه باختش ویرانیه. ولی سبدی که با حاشیه امن چیده شده کاری میکنه که افت و خیز کوتاه مدت قابل تحمل باشه و در بلندمدت به رشد پایدار برسیم. توی مسیر بمونیم، چون بقا مقدمه رشد مرکبه.
از کتاب تا سبد
ما توی چرخه اینوستینگ دقیقا با همین منطق کار میکنیم. بخشی از سبد سرمایه گذارای آکاوست نقد نگه داشته میشه، چون نقدینگی حق انتخاب میده: توی ریزش، هم مجبور به فروش بد نمیشن، هم فرصت دارن به دارایی هاشون اضافه کنن. افتی که سبد باید تحملش کنه رو هم فقط با عددی که خود سرمایه گذار میگه نمیسنجیم. بعضی وقتا یکی میگه من تا ۳۰ درصد افت رو تحمل میکنم، ولی از لابلای حرفاش میفهمیم توان روانیش کمتر از توان حسابداریشه؛ پس سبد رو با همون توان واقعی میچینیم، تا وقتی بازار رفت توی ریزش، بی دلیل از بازی بیرون نپره.
برای اینکه همین امشب ببینید خودتون چقدر حاشیه امن دارید، سه کار:
سه کار برای همین قسمت
- ماه های دوامتون رو بشماریدپول نقد و دارایی هایی که توی یه هفته بدون ضرر جدی نقد میشن رو جمع بزنید و تقسیم کنید بر هزینه ثابت یه ماه (قسط، اجاره، حقوق، خرج خونه). عددی که درمیاد، تعداد ماه هاییه که بدون فروش اجباری دوام میارید.
- کفه باخت هر تصمیم بزرگ رو بنویسیدبرای هر دارایی یا بدهی بزرگ یه خط بنویسید: اگه بدترین حالت پیش بیاد، چی ازم میمونه؟ هر جا جواب هیچی بود، اول اهرم و تمرکز همونجا رو کم کنید.
- تست خواب رو انجام بدیدعدد افتی که روی کاغذ تحملش میکنید رو بنویسید، بعد از خودتون و خانوادتون بپرسید اگه سبد واقعا همینقدر افت کنه، چه کار میکنید. فاصله این دو جواب، همون حاشیه امن روانیه که باید توی سبد لحاظ بشه.
تمرین دو دقیقه ای امشب: اگه از فردا درآمدتون دو ماه قطع بشه، اولین دارایی که مجبور میشید بفروشید کدومه؟ همونو بنویسید؛ اون نقطه شکننده سبد شماست.
پرسش های پرتکرار
پولدار شدن با پولدار ماندن چه فرقی دارد؟
پولدار شدن جسارت، ریسک و خوش بینی میخواد. پولدار موندن فروتنی، صرفه جویی و کمی ترس سازنده میخواد، یعنی قبول اینکه هرچی ساختید ممکنه از دست بره و بخشی از موفقیت گذشته شانس بوده. جسی لیورمور توی سقوط ۱۹۲۹ یکی از ثروتمندترین آدمای دنیا شد و چهار سال بعد همه چیزش رو باخت، چون مهارت اول رو داشت و دومی رو نه.
حاشیه امن در سرمایه گذاری یعنی چه؟
یعنی برنامه ای که اگه دنیا طبق پیش بینی شما جلو نرفت، باز هم زنده بمونه: نقدینگی کافی، بدهی کم، دارایی های قابل نقد، و افتی که با توان روانی واقعیتون جور باشه نه فقط با عدد روی کاغذ. به گفته بنجامین گراهام، هدف حاشیه امن اینه که شما رو از پیش بینی بی نیاز کنه.
نگه داشتن پول نقد در تورم ایران اشتباه است؟
اگه همه سرمایه نقد باشه، تورم آبش میکنه. ولی بخشی نقد توی سبد حق انتخاب میده: توی سقوط بعدی مجبور نمیشید دارایی خوبتون رو ارزون بفروشید و حتی میتونید ارزون بخرید. برای همین بازده واقعی این نقد از درصد اسمیش خیلی بیشتره، چون جلوی یه خطای گرون رو میگیره.
چرا اهرم و بدهی برای حفظ سرمایه خطرناک است؟
چون ریسک عادی رو به ریسک نابودکننده تبدیل میکنه. ریک گوئرین، همکار بافت و مانگر، با پول قرضی سرمایه گذاری کرده بود و توی ریزش ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ مجبور شد سهم های برکشایرش رو زیر ۴۰ دلار بفروشه. حتی احتمال برد بالا هم ارزش بازی ای رو نداره که باختش شما رو از بازی بیرون میندازه.
ادامه مجموعه
قسمت قبلی و بعدی
- ۴قسمت ۴: رشد مرکب چطور آهسته ثروت میسازد؟قسمت قبلی۲۰ دقیقه
- ۶قسمت ۶: چرا چند اتفاق کمیاب بیشتر ثروت ها را میسازند؟قسمت بعدپنجشنبه ۷ آبان۳۲ دقیقه
منابع
کتاب روانشناسی پول نوشته مورگان هاوزل، فصل پنجم: پولدار شدن در برابر پولدار ماندن
Morgan Housel, The Psychology of Money, Harriman House, 2020, Chapter 5: Getting Wealthy vs. Staying Wealthy
Morgan Housel, Getting Wealthy vs. Staying Wealthy, Collaborative Fund
Warren Buffett, Berkshire Hathaway Shareholder Letter for 2008
Chague, De-Losso and Giovannetti, Day Trading for a Living?, SSRN, 2020
عطار نیشابوری، مختارنامه، باب هجدهم، به نقل از گنجور
درباره فردین ترکفر
فردین ترکفر، متخصص رشد سرمایه و مشاور ارشد مدیریت دارایی در آکاوست. نویسنده کتاب «ترید؛ فریب قرن» همراه با حسام معماریان، مدیر آکاوست.
نوشته های بیشتر از فردین ترکفر
دیدگاهتان را بنویسید