چرا با درآمد بیشتر آرام تر نمیشویم؟
فهرست مطالب
- 1 آنگوس کمبل؛ چیزی محکم تر از حقوق و متراژ خونه
- 2 اختیار پله پله جمع میشه
- 3 هاوزل و کارآموزی ای که یه ماه دووم آورد
- 4 درک سیورز؛ ۱۲ هزار دلار در ۲۲ سالگی
- 5 ثروتمندتر شدیم، آروم تر نه
- 6 راکفلر و کاری که با کارت زدن تموم نمیشه
- 7 پنجشنبه شب، پشت لپ تاپ
- 8 هزار سالمند چی رو مهم دونستن؟
- 9 این فصل برای سبد ما توی ایران چه معنی داره؟
- 10 پول وسیله ست، نه هدف
- 11 از کتاب تا سبد
- 12 پرسش های پرتکرار
- 13 منابع
پاسخ کوتاه
چون بیشتر درآمد اضافه خرج چیزهای بیشتر میشه، نه خرید زمان؛ در حالی که حس کنترل روی زندگی، بیشتر از حقوق و متراژ خونه، حال خوب رو پیش بینی میکنه.
فصل هفتم روانشناسی پول درباره رابطه پول و خوشبختیه و میگه بزرگترین ارزش پول اینه که اختیار زمانتون رو بخره: چند روز استراحت بی دغدغه، صبر برای کار درست، نترسیدن از مدیر بداخلاق و آخرش بازنشستگی به انتخاب خودتون. توی ایران، با تورم بالا، قدم اولش صندوق اضطراریه که به ماه شمرده بشه، نه به تومن.
خیلیا وقتی به ثروت فکر میکنن، اول یه ماشین گرون تر و یه خونه بزرگتر جلوی چشمشون میاد. این تصویر در ظاهر کاملا منطقی به نظر میرسه، چون اینا چیزاییه که دیده میشه و میشه به بقیه نشونش داد؛ ولی فصل هفتم کتاب روانشناسی پول یه تصویر دیگه میذاره جلومون: اینکه هر روز صبح بیدار بشید، جلوی آینه وایسید و بتونید به خودتون بگید امروز هر کاری بخوام، هر وقت بخوام، با هر کسی که بخوام و به هر اندازه که بخوام انجام میدم. به گفته مورگان هاوزل، این بالاترین شکل ثروته، و پولی که درست خرج بشه، دقیقا همینو میخره: اختیار زمان.
اسم این فصل توی کتاب اصلی یه کلمه ست که توی ترجمه ها شده آزادی؛ ولی آزادی برای ما فارسی زبانا اونقدر معنی های مختلف داره که به خواننده نمیگه این فصل دقیقا درباره چیه. برای همین من اسمش رو گذاشتم اختیار زمان و کلمه به کلمه بازش میکنم: اختیار یعنی اینکه تصمیم رو خودتون بگیرید، نه شرایط یا یه آدم دیگه، و زمان یعنی همین ساعت های واقعی روزتون، از صبحی که بیدار میشید تا شبی که سرتون رو میذارید روی بالش. زیرتیتر خود فصل هم همینو میگه: کنترل زمان، بالاترین سودیه که پول به شما میپردازه.
آنگوس کمبل؛ چیزی محکم تر از حقوق و متراژ خونه
اگه بپرسیم چرا اصلا دنبال پول بیشتریم، جواب بیشترمون اینه که فکر میکنیم پول بیشتر خوشحال ترمون میکنه، و کتاب دقیقا از همینجا سراغ خوشحالی میره. خوشحالی موضوع پیچیده ایه و آدما با هم فرق دارن، ولی اگه یه وجه مشترک بین همه باشه، اینه که آدما میخوان کنترل زندگیشون دست خودشون باشه. آنگوس کمبل، روانشناس دانشگاه میشیگان، سال ۱۹۸۱ توی کتاب حس بهزیستی در آمریکا نتیجه نظرسنجی های ملی آمریکا رو کنار هم گذاشت و به این رسید که حس قوی کنترل داشتن روی زندگی، پیش بینی کننده محکم تری برای حال خوب آدماست تا هر شرط عینی دیگه ای که بررسی کرده بود؛ به قول هاوزل، محکم تر از حقوق، محکم تر از متراژ خونه و محکم تر از پرستیژ شغلی.
هاوزل از این یافته یه جمله درمیاره که به نظرم کل فصل توشه:
بزرگترین ارزش ذاتی پول، و هرچی روش تاکید کنیم کم گفتیم، اینه که بهتون کنترل زمانتون رو میده.
قانون این فصل
پول وقتی بیشترین سود رو میده که با اون، اختیار زمانتون رو بخرید، نه فقط چیزهای بیشتر.
هر ماه خرجی که کنار میذارید، یه تیکه از زندگیتون رو از دست اجبار درمیاره: اجبار به قبول اولین کار، اجبار به تحمل مدیر بداخلاق، و اجبار به فروختن دارایی توی بدترین روز.
اختیار پله پله جمع میشه
این اختیار یه شبه به دست نمیاد و کم کم، پله پله، جمع میشه و هر پلش زندگی رو یه کم آروم تر میکنه. پله اول اینه که اگه سرما خوردید، بتونید دو سه روز استراحت کنید و دخل و خرجتون به هم نریزه. پله بعدی اینه که اگه کارتون رو از دست دادید، مجبور نباشید اولین پیشنهاد ضعیف رو قبول کنید و بتونید صبر کنید تا کار درست برسه. وقتی حدود شش ماه خرج زندگی رو کنار گذاشته باشید، دیگه از مدیر بداخلاقتون نمیترسید، چون میدونید اگه لازم شد چند هفته وقت بذارید و دنبال کار بهتر بگردید، زمین نمیخورید.
بالاتر که برید، میتونید کاری با حقوق کمتر ولی ساعت شناور یا مسیر رفت و آمد کوتاه تر انتخاب کنید، یا اگه خدای نکرده یه مشکل پزشکی پیش اومد، بدون وحشت مالی جمعش کنید؛ و آخر این نردبون اینه که وقتی خودتون خواستید بازنشسته بشید، نه وقتی مجبورید. توی ایران این نردبون یعنی رسیدن از زندگی ای که توش وام میگیریم تا قسط وام قبلی رو بدیم، به جایی که هم پول نقد در دسترس داریم و هم دارایی هایی که خودشون رشد میکنن؛ جایی که کمتر توی ترافیک اعصابمون خورد میشه و بیشتر، با جسم و ذهن آروم، کنار خونوادمون هستیم، نه فقط با جسممون.
پله ۱ نردبون اختیار
چند روز
استراحت وقتی مریضید، بدون اینکه دخل و خرج به هم بریزه
پله ۲
چند هفته
صبر برای کار درست، به جای قبول اولین پیشنهاد ضعیف
پله ۳
شش ماه خرج
نترسیدن از مدیر بداخلاق، و انتخاب کار با ساعت شناور یا مسیر کوتاه تر
پله ۴
آخر نردبون
بازنشستگی وقتی خودتون بخواید، نه وقتی مجبورید؛ روانشناسی پول، فصل ۷
هاوزل و کارآموزی ای که یه ماه دووم آورد
خود هاوزل این درس رو با پوست و گوشتش یاد گرفت. فکر میکرد اگه وارد یه شغل درجه یک مالی بشه، بلیت خوشبختیش رو گرفته، و دوران دانشگاه یه کارآموزی چهار ماهه توی یه بانک سرمایه گذاری بزرگ در لس آنجلس گرفت. خیلی زود فهمید چرا این شغل اینقدر پول میده: رفتن به خونه قبل از نیمه شب یه جور امتیاز حساب میشد، نه روال عادی، و یه شوخی همیشگی توی دفتر بود که اگه شنبه نیای سر کار، یکشنبه دیگه زحمت نکش بیای (به زبون خودمون، اگه پنجشنبه نیای، جمعه دیگه نیا).
کار از نظر فکری جذاب بود، پول خوبی داشت و حس مهم بودن میداد، ولی ریتم زندگیش کاملا دست یه نفر دیگه بود؛ از چهار ماه، یه ماه بیشتر دووم نیاورد. سخت ترین بخشش هم این بود که خود کار رو دوست داشت. کاری که دوستش دارید، وقتی برنامش دست شما نیست، میتونه همون حسی رو بده که کاری که ازش متنفرید.
روانشناس ها به این حالت میگن واکنش مقاومتی؛ جونا برگر، استاد بازاریابی دانشگاه پنسیلوانیا، توضیح میده که آدما وقتی حس میکنن اختیار ازشون گرفته شده، پس میزنن و نه میگن، حتی به کاری که اگه خودشون انتخابش کرده بودن، با کمال میل انجامش میدادن. درس هاوزل از این تجربه ساده ست: مسیر مالیتون رو طوری بچینید که زمان براتون بخره، نه اینکه زمانتون رو بفروشه.
درک سیورز؛ ۱۲ هزار دلار در ۲۲ سالگی
کتاب بعد سراغ درک سیورز میره، کارآفرینی که سال ها بعد یه شرکت موفق ساخت و فروخت. سیورز ۲۲ ساله بود و توی منهتن یه شغل روزانه داشت با حقوقی حدود ۲۰ هزار دلار در سال؛ با دو هم خونه توی یه آپارتمان زندگی میکرد، کل خرجش رو حدود ماهی ۱۰۰۰ دلار نگه داشته بود و دو سال همینطور ادامه داد تا ۱۲ هزار دلار کنار گذاشت. همین پول بهش اجازه داد کارش رو ول کنه و تمام وقت بره سراغ موسیقی، با این حساب که چند تا اجرا در ماه خرجش رو درمیاره؛ و دیگه هیچوقت کارمند کسی نشد.
درآمد ماهانه سیورز در ۲۲ سالگی
حدود ۱۸۰۰ دلار
حقوق حدود ۲۰ هزار دلاری در سال، به اضافه اجراهای آخر هفته
خرج ماهانه
حدود ۱۰۰۰ دلار
آپارتمان مشترک با دو هم خونه
پس انداز دو سال
۱۲ هزار دلار
به روایت خود سیورز و روانشناسی پول، فصل ۷
نتیجه
استعفا در ۲۲ سالگی
و دیگه هیچوقت کارمند کسی نشد
سال ها بعد که شرکتش رو فروخت، یه دوستی ازش پرسید این فروش چه فرقی توی زندگیش ایجاد کرد، و جواب سیورز این بود که فرق بزرگی نکرد و فقط پول بیشتری توی بانک بود. نقطه عطف زندگیش همون ۲۲ سالگی بود، روزی که با پس انداز دو سالش از من مجبورم رسید به من انتخاب میکنم، نه روزی که شرکتش رو فروخت.
ثروتمندتر شدیم، آروم تر نه
حالا اگه پول اینقدر میتونه اختیار بخره، چرا کشوری مثل آمریکا که از دهه ۱۹۵۰ تا امروز خیلی ثروتمندتر شده، آروم تر نشده؟ کتاب میگه شواهد محکمی نیست که نشون بده آمریکایی ها به طور متوسط از دهه ۱۹۵۰ خوشحال ترن. نظرسنجی گالوپ که سال ۲۰۱۹ منتشر شد، از حدود ۱۵۰ هزار نفر توی ۱۴۰ کشور پرسیده بود روز قبل بخش زیادی از روزشون با چه حسی گذشته؛ اگه خواستید خودتون سرچ کنین، اسمش گزارش احساسات جهانی گالوپه. کتاب این عددها رو کنار عددهای ثروت آمریکا میذاره و نتیجه این شکلیه:
آمریکایی هایی که بخش زیادی از روز قبل رو با استرس گذروندن
۵۵ درصد
میانگین جهان ۳۵ درصد؛ گالوپ، گزارش ۲۰۱۹
آمریکایی هایی که بخش زیادی از روز قبل رو با نگرانی گذروندن
۴۵ درصد
میانگین جهان ۳۹ درصد؛ همون نظرسنجی
درآمد متوسط خانواده آمریکایی، با حساب تورم
بیشتر از ۲ برابر
از ۱۹۵۵ تا ۲۰۱۹؛ روانشناسی پول، فصل ۷
متراژ خونه معمولی آمریکایی
۹۱ به ۲۲۶ متر
از ۱۹۵۰ تا ۲۰۱۸، یعنی حدود ۲٫۵ برابر؛ روانشناسی پول، فصل ۷
پس این همه ثروت کجا رفت و چرا آرامش نیاورد؟ بیشترش خرج خونه بزرگتر، ماشین بهتر و تلویزیون بزرگتر شد، در حالی که کنترل آدما روی زمانشون، اگه کمتر نشده باشه، بیشتر هم نشده. ما ثروت رو به چیزهای بیشتر تبدیل کردیم و همزمان زمانمون رو فروختیم، و این معامله برای حال خوبمون، حداکثر سربه سر بوده.
راکفلر و کاری که با کارت زدن تموم نمیشه
ریشه این تغییر رو کتاب با یه مقایسه نشون میده. جان دی راکفلر، که هر نظری دربارش داشته باشیم یکی از موفق ترین تاجرای تاریخه، معروف بود که ساکت مینشست و میذاشت بقیه حرف بزنن، چون کار اصلیش فکر کردن بود و محصولش تصمیم بود، نه چیزی که با دست ساخته میشه. اون زمان این سبک کار خیلی کمیاب بود: به گفته رابرت گوردون، اقتصاددان آمریکایی، سال ۱۸۷۰ حدود ۴۶ درصد شغل های آمریکا کشاورزی بود و ۳۵ درصد صنعتگری و کارخونه، یعنی تقریبا هیچ شغلی به مغز کارگر تکیه نداشت و کار با زور بازو انجام میشد.
امروز توی آمریکا این تصویر برعکس شده و ۳۸ درصد شغل ها مدیریتی و تخصصی ان و ۴۱ درصد خدماتی، یعنی بیشترمون مثل راکفلر با ذهنمون کار میکنیم. مشکل اینجاست که کار ذهنی با کارت زدن و رفتن از اداره تموم نمیشه؛ ابزار کارتون سرتونه و همه جا باهاتون میاد، توی ترافیک، سر شام، وقتی بچه رو میخوابونید، یا ساعت سه صبح که با فکر گزارشی که هنوز تحویل ندادید از خواب میپرید. درک تامپسون، روزنامه نگار آمریکایی، این حس رو اینطوری توصیف کرده:
اگه ابزار کار قرن بیست و یکم یه دستگاه قابل حمله، یعنی کارخونه امروزی دیگه یه مکان نیست؛ خود روزه. کسی که لپ تاپ و گوشی داره، میتونه ساعت دو بعدازظهر توی دفتر همونقدر کار کنه که ساعت دو نصف شب روی مبل خونش.
کار در آمریکای ۱۸۷۰
- ۴۶ درصد شغل ها کشاورزی و ۳۵ درصد صنعتگری و کارخونه
- ابزار کار دست و بازو بود
- کار توی مزرعه و کارگاه میموند
کار در آمریکای امروز
- ۳۸ درصد شغل ها مدیریتی و تخصصی و ۴۱ درصد خدماتی
- ابزار کار ذهن و لپ تاپ و گوشیه
- کار همه جا با آدم میاد، حتی ساعت دو نصف شب
این آزادی مکانی اگه مدیریت نشه، تبدیل میشه به از دست دادن کنترل زمان، و چون کنترل زمان سوخت اصلی حال خوبه، تعجبی نداره که با این همه ثروت بیشتر، آرامش بیشتری نمیبینیم.
پنجشنبه شب، پشت لپ تاپ
اینجا یه تجربه از خودم میگم، چون به نظرم این تیکه رو کتاب کامل باز نکرده. ۲۵ سالم بود و بعد از فوق لیسانسم توی شریف، توی پژوهشکده انرژی شریف کارشناس بودم و روی گزارش های پژوهشی حوزه انرژی برای صنایع مختلف کار میکردیم، یه کار تماما فکری بدون هیچ کار بدنی. ولی بعضی هفته ها پنجشنبه شب هم داشتیم تایپ میکردیم، چون گزارش باید جمعه دست مدیر پژوهشکده میرسید تا شنبه برای شرکت کارفرما بره؛ و اگه بخش من به کار یه نفر دیگه گره خورده بود و اون دیر تحویل داده بود، باز هم تکمیل گزارش با من بود.
لازم نبود حتما توی پژوهشکده باشم تا کار کنم، ولی همین آزادی مکانی کنترل زمانم رو ازم گرفته بود: اگه پنجشنبه یه دوره آموزشی یا یه سمینار بود، یا میخواستم کنار شغلم روی یه کار شخصی وقت بذارم، عملا نمیتونستم. یه سال بعد از اون پژوهشکده بیرون اومدم و مدیرعامل یه شرکت دانش بنیان توی حوزه انرژی شدم، که از نظر اختیار زمان، به قول معروف، از چاله افتادم توی چاه. عنوان شغلی بالاتر، خودش به خودی خود اختیار زمان نمیاره.
هزار سالمند چی رو مهم دونستن؟
شاید بپرسید پس چاره چیه؛ کتاب میگه نسخه واحدی وجود نداره چون آدما با هم فرق دارن، ولی قدم اول برای همه یکیه: اینکه با خودمون روراست باشیم که چی تقریبا همه رو خوشحال تر میکنه و چی نه. کارل پیلمر، پژوهشگر سالمندی در دانشگاه کرنل، با هزار سالمند آمریکایی مصاحبه کرد تا بفهمه از یه عمر زندگی چی یاد گرفتن. هیچکدومشون نگفت برای خوشبختی تا جایی که میتونید کار کنید تا پول بیشتری دربیارید و چیزهای بیشتری بخرید؛ هیچکدومشون نگفت مهمه دست کم به اندازه اطرافیانتون پولدار باشید؛ و هیچکدومشون نگفت شغلتون رو بر اساس درآمد آیندش انتخاب کنید.
چیزی که مهم دونستن دوستی های باکیفیت بود، عضو چیزی بزرگتر از خودشون بودن، و وقت باکیفیت و بی برنامه ای که با بچه هاشون میگذروندن. هاوزل اینجا یه جمله داره که هر پدر و مادری باید یه بار بخونه:
بچه هاتون پول شما رو نمیخوان، حتی چیزهایی که با پولتون میخرید رو هم به اندازه خود شما نمیخوان؛ خود شما رو میخوان، کنار خودشون.
دوستی، جمع، وقت بی دغدغه با خونواده، همه اینا یه وجه مشترک دارن: بدون کنترل زمان به دست نمیان، و برای همینه که کنترل زمان، بالاترین سودیه که پول میتونه بده.
این فصل برای سبد ما توی ایران چه معنی داره؟
برای همین، به هر کسی که هنوز سبد دارایی نداره، اول از همه میگم یه صندوق اضطراری بسازه؛ یعنی پولی جدا از هر سرمایه گذاری دیگه، به اندازه سه تا نه ماه خرج زندگی، که توی یکی دو روز نقد بشه. این همون حاشیه امنیه که توی قسمت پنجم دربارش حرف زدیم: یه بار یکی از کسایی که این حرف رو شنیده بود پیام داد که پنجشنبه چکش داشت برگشت میخورد و هیچ پول نقد دیگه ای نداشت، و فقط با همین صندوق اضطراری حسابش رو شارژ کرد و چکش برنگشت. وقتی سه تا نه ماه خرج زندگی کنار دستتون باشه، مدیر بداخلاق دیگه قدرت مطلق نیست؛ میتونید یه نه محترمانه بگید، یه بله انتخابی بدید، یا ساعت کارتون رو جوری بچینید که به جای یه ساعت توی ترافیک و آلودگی تهران، نیم ساعت کار عمیق کنید یا یه صبحونه واقعی کنار خونوادتون بخورید.
ولی توی ایران این صندوق یه دشمن دیگه هم داره که توی کتاب نیست. طبق گزارش مرکز آمار ایران، تورم نقطه به نقطه مهر ۱۴۰۵ به ۸۸٫۷ درصد رسید و تورم خوراکی ها و آشامیدنی ها ۱۱۲٫۶ درصد بود؛ یعنی سبد خوراکی که مهر پارسال ماهی ۱۰ میلیون تومن خرج داشت، امروز حدود ۲۱ میلیون تومن خرج داره. پس صندوق اضطراری شش ماهه ای که مهر پارسال به شکل پول نقد بی سود کنار گذاشته بودید، امروز با حساب تورم کل فقط حدود سه ماه زندگی رو پوشش میده. صندوق اضطراری رو به ماه بشمارید، نه به تومن، و هر چند ماه یه بار با خرج امروز دوباره حسابش کنید.
نسخه این صندوق هم برای همه یکی نیست. اگه فعلا بیشتر درآمدتون صرف قسط میشه، هدف اول یه ماه خرج زندگیه، نه شش ماه، چون همون یه ماه اولین پله نردبون اختیاره و جلوی اینکه برای قسط بعدی دوباره وام بگیرید رو میگیره. اگه دارایی دارید، صندوق اضطراری باید جدا از سبدتون باشه: بخشی پول نقد برای همون هفته، بخشی توی صندوق درآمد ثابتی که یکی دو روزه نقد میشه تا سودش کمی از عقب افتادن از تورم رو جبران کنه، و بقیه سرمایه توی سبدی که کارش رشد بلندمدته؛ این جدایی یعنی توی روز بد مجبور نمیشید دارایی هاتون رو به بدترین قیمت بفروشید.
نسخه این فصل برای زندگی مالی
اختیار زمان رو پله پله بخرید: اول صندوق اضطراری، بعد سبدی که کم کم بخشی از خرج زندگی رو بده.
صندوق اضطراری رو به ماه بشمارید و جدا از سبد نگه دارید، قبل از هر خرید قسطی بپرسید این خرید وقت میخره یا وقت میگیره، و یادتون باشه سود اصلی پول، ساعت هاییه که دوباره مال خودتون میشه.
پول وسیله ست، نه هدف
آخر این قسمت، چند دقیقه از برداشت خودم از این فصل گفتم که کوتاهش رو اینجا میارم. حافظ میگه:
آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند
برداشت من از اون بار امانت، اختیاره، و اختیار ما توی این دنیا یعنی اختیار روی زمان و اختیار روی مکان؛ ثروتی که میسازیم وقتی ثروت واقعیه که همینا رو به ما برگردونه. کار کردن برای پول هیچ اشکالی نداره، ولی باید بدونیم این فقط بال اول آزادی مالیه و باید به جایی برسیم که بال دوم هم باز بشه، یعنی پول هم برای ما کار کنه، تا من باشم که برای زمان و مکان زندگیم تصمیم میگیرم. پول هدف نیست؛ وسیله ایه برای اینکه اختیار زندگیمون دست خودمون باشه.
از کتاب تا سبد
بال دوم همون سبد داراییه که کم کم بخشی از خرج زندگی رو میده و برای اینکار، لازم نیست هر روز با هر خبر دلار و طلا تصمیم بگیرید: بخشی طلا برای روزای بحرانی که بقیه بازارها میلرزن، بخشی سهام داخلی و بین المللی برای رشد بلندمدت، و بخشی صندوق درآمد ثابت که همیشه پول نقد در دسترس باشه. صندوق اضطراری جدا میمونه، سبد طبق برنامه و میانگین هر ۵۰ روز یه بار بازتنظیم میشه، نه با هر خبر، و تصمیم های روزمره از دوش آدم برداشته میشه تا وقتش برای کار و خونوادش آزاد بشه؛ ما سبد اختصاصی بیشتر از ۲۵۰ سرمایه گذاری که الان با آکاوست جلو میرن رو توی چرخه اینوستینگ با همین منطق میچینیم.
برای اینکه همین امشب این فصل رو روی زندگی مالی خودتون پیاده کنید، سه کار:
سه کار برای همین قسمت
- صندوق اضطراریتون رو به ماه حساب کنیدمیانگین خرج ماهانه سه ماه اخیرتون رو دربیارید و پول نقد و صندوق درآمد ثابتی که یکی دو روزه نقد میشه رو بر اون تقسیم کنید؛ عددی که درمیاد، تعداد ماه هاییه که اختیارتون دست خودتونه. اگه فعلا بیشتر درآمدتون صرف قسط میشه، هدف اول یک ماهه؛ اگه دارایی دارید، هدف سه تا نه ماهه، جدا از سبد. هر سه ماه یه بار با خرج همون روز دوباره حسابش کنید.
- ساعت هایی که این هفته فروختید رو بشماریدیه هفته، ساعت هایی رو بنویسید که اختیارشون دست خودتون نبود: ترافیک، اضافه کاری اجباری، جواب دادن به پیام کاری بعد از ساعت کار. بعد یکیشون رو انتخاب کنید و ببینید با چقدر پول یا چه تغییری میشه پسش خرید، مثلا یه مسیر کوتاه تر، یا یه قانون ساده که بعد از ساعت ۹ شب پیام کاری جواب نمیدید.
- قبل از خرید قسطی بعدی، به ماه ترجمش کنیدحساب کنید قسطش چند ماه از صندوق اضطراری یا چند روز از کارتون رو میخوره، و یه سوال بپرسید: این خرید به من وقت میده یا وقت ازم میگیره؟ اگه جواب دومیه، همون پول رو اول به صندوق اضطراری اضافه کنید.
تمرین دو دقیقه ای امشب: فردا از صبح تا شب، چند ساعتش واقعا مال خودتونه؟ عددش رو بنویسید و کنارش بنویسید با کدوم پله نردبون اختیار، یکی دو ساعت بیشترش میشه مال شما.
پرسش های پرتکرار
آیا پول خوشبختی میاره؟
به گفته فصل هفتم روانشناسی پول، پول وقتی بیشترین اثر رو روی حال خوب داره که کنترل زمان بخره، نه فقط چیزهای بیشتر. آنگوس کمبل، روانشناس دانشگاه میشیگان، نشون داد حس قوی کنترل روی زندگی، حال خوب رو محکم تر از حقوق، متراژ خونه یا پرستیژ شغلی پیش بینی میکنه.
کنترل زمان در زندگی مالی یعنی چه؟
یعنی بتونید انتخاب کنید چه کاری رو، کی و با چه کسی انجام بدید، بدون اینکه پول مجبورتون کنه. این اختیار پله پله جمع میشه، از چند روز استراحت بی دغدغه تا شش ماه خرج زندگی و آخرش بازنشستگی به انتخاب خودتون.
صندوق اضطراری چقدر باید باشد و کجا نگه داری شود؟
پیشنهاد من سه تا نه ماه خرج زندگیه، جدا از سبد و جایی که توی یکی دو روز نقد بشه، مثلا بخشی پول نقد و بخشی صندوق درآمد ثابت؛ اگه فعلا بیشتر درآمدتون صرف قسط میشه، هدف اول یه ماهه. با تورم نقطه به نقطه ۸۸٫۷ درصدی مهر ۱۴۰۵، صندوق رو به ماه بشمارید و هر چند ماه با خرج امروز دوباره حسابش کنید.
چرا با وجود ثروت بیشتر، آدم ها آرام تر نشده اند؟
چون به گفته هاوزل، بیشتر ثروت اضافه خرج خونه و ماشین و وسایل بزرگتر شد، نه خرید زمان، و کار ذهنی امروز با رفتن از اداره تموم نمیشه. نظرسنجی گالوپ که سال ۲۰۱۹ منتشر شد نشون داد ۵۵ درصد آمریکایی ها بخش زیادی از روز قبل رو با استرس گذرونده بودن، در برابر میانگین جهانی ۳۵ درصد.
ادامه مجموعه
قسمت قبلی و بعدی
- ۶قسمت ۶: چرا چند اتفاق کمیاب بیشتر ثروت ها را میسازند؟قسمت قبلی۳۳ دقیقه
- ۸قسمت ۸: فرق پولدار و ثروتمند چیست؟قسمت بعددوشنبه ۱۸ آبان۱۸ دقیقه
منابع
کتاب روانشناسی پول نوشته مورگان هاوزل، فصل هفتم: اختیار زمان
Morgan Housel, The Psychology of Money, Harriman House, 2020, Chapter 7: Freedom
Angus Campbell, The Sense of Well-Being in America, McGraw-Hill, 1981
Gallup, Global Emotions Report, 2019
Derek Sivers, sive.rs/richand
Karl Pillemer, 30 Lessons for Living, 2011
Robert J. Gordon, The Rise and Fall of American Growth, 2016
تورم مهر ۱۴۰۵: گزارش شاخص قیمت مصرف کننده مرکز آمار ایران، به نقل از دنیای اقتصاد و ایران استاتیس
درباره فردین ترکفر
فردین ترکفر، متخصص رشد سرمایه و مشاور ارشد مدیریت دارایی در آکاوست. نویسنده کتاب «ترید؛ فریب قرن» همراه با حسام معماریان، مدیر آکاوست.
نوشته های بیشتر از فردین ترکفر
دیدگاهتان را بنویسید